رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

جای تاسف است که فرهنگ دستمایه ی سیاست قرار گیرد آن هم نه برای تعالی و سربلندی یک قوم و نژاد اگرچه به ظاهر اینطور باشد. پان های مختلف و بی مسمی که البته این روزها بیشتر از پیش به چشم میخورند؛ فارغ از اینکه پیشوند پان باید ریشه در تاریخی همه جانبه شگرف و پرشکوه داشته باشد و اینکه یک قوم ورای اینکه در برهه ای از تاریخ موفق به کشور گشایی شده باشد دلیل بر آن نیست بتواند از پان...یسم استفاده کند چرا که باید مشخص گردد در آن کشور گشایی آیا المان ها و مولفه های فرهنگی، اجتماعی،مذهبی و.. آن قوم موثر بوده است یا خیر! برای نمونه درست است که ترک ها از ورای فرارود آغاز کردند و تا قلب اروپا هم پیش رفتند اما مثلا در همان دوره ای که سلجقویان بودند عناصر ایرانی و پارسی حتی در مکاتبات و نظامنامه ی کشورداری آنها بیشتر متبلور بود تا فرهنگ ترکی و همچنین کشور آنها نامی نداشت و هنوز به نام ایران یا کشور دیگر شناخته میشدند مانند سلجوقیان کرمان یا سلجوقیان روم ؛ بنابراین اصطلاح پانترکیسم نمیتواند به آن معنای جامع پان ایرانیسم که دربردارنده ی تمامی مفهوم اصطلاحی پان..یسم باشد کمااینکه پان عربیسم و.. هم ناقص هست. جدای از تمام اینها به نظرم در دنیای امروز این حرفها واقعا محلی از اعراب ندارد و مشخصا برنامه ای سیاسی و بی محتوا در راستای اهداف دیگریست که حتی به آن قوم هم مرتبط نمیشود و مردم آن قوم صرفا بازیچه ی سیاستمداران کشور و حتی جهانی هستند که اهدافشان را با عوامفریبی به پیش میبرند و بی گمان آن اهداف انسانی و اجتماعی و فرهنگی نیست حتی اگر امروز از پان ایرانیسم صحبت شود اگرچه ملی گرایی و غرور ملی داشتن ارزش است اما باز هم نباید از آن ارزش برای سیاستهای پست سوءاستفاده شود.
لطفا اطلاعات وسیعتان را در مورد وقوع هولوکاست (با آن ابعاد وسیع البته) با ما به اشتراک بگذارید تا برای خرید گوشت به طلافروشی نرویم و برعکس! منتظر اطلاعات قاطع شما هستیم. ضمنِ چشم به راه بودنِ مستندات شما، این نکته را نیز با کمال بی اطلاعی خودم به عرض برسانم که کشته شدن در طول جنگ جهانی دوم امر پنهانی نیست اما آن ابعاد وسیع در پروپاگاندای وابسته محل مناقشه است. در کنار آن، داستان یهودی تنها در یک اجتماع غریب و بعد به اوج رسیدنش و بعدتر موفقیتش و حسادت جمعِ اکثر به او و نهایتا طرد، کشتن ، تبعید و.. او و آنها در تاریخ یهود به گویندگی خودشان و تورات بارها و بارها تکرار شده است و این آخری شاه بیت غزلهایش بود! تاریخ پر از ژنوساید است، کشتار ایرانیان و نابودی اقوام ایرانی توسط یاران استر، کشته شدن نیمی از جمعیت ایران در جنگ اول جهانگیر به صورت مستقیم و غیر آن، کشتار ارامنه، کشتار یونانیان و آشوریان، کشتار کردها در مهاباد ، نسل کشی روآندا، نسل کشی بوسنی و هرزگوین ، هولومودو و.... که با وجود این دامنه ی وسیع نسل کشی و ژنوساید، اینچنین مورد سوءاستفاده و بزرگنمایی قرار نگرفته است؛ نهایتا منتظر روشنگری مستند شما هستیم که ذهن های ناآگاهِ خریداران گوشت در طلافروشی را روشن نمایید که این همه بعد و دامنه داشته است و ۶ میلیون نفر را به کام مرگ فرستاده است.
نقل قول دوست عزیزی که در ادامه می آید: بی‌انصافی‌های هراری در سه کتاب خود، خصوصا ناظر به ایران و تاریخ آن نابخشودنی است. به‌جز بخش کوچکی که راجع به امپراتوری‌ها بوده و در آن اشاره‌ای هم به امپراتوری هخامنشی می‌شود، ردی از ایران و ایرانی دیده نمی‌شود. امپراتوری هخامنشی در آثار تاریخی و ادبی ما (مثل شاهنامه) مطرح نشده بلکه در کتاب هرودوت است که بحثش به میان آمده. از این گذشته حداقل توقع می‌رفت، هنگامی که صحبت از ادیان می‌شود، ادیان ایرانی که در زمره ادیان کهن هستند، مورد بررسی قرار گیرند. فقط میترائیسم کافی است تا کتابی بیش از حجم سه کتاب هراری درباره نقش این آئین در تاریخ بشری و ربط آن با تمام ادیان آسیایی و اروپایی روایت شود، اما مولف آگاهانه (آیا چنین تغافل و تجاهلی، ناآگاهانه ممکن است؟!) نخواسته است که از ایران یادی کند. در برابر نگاه سخیف این نویسنده، هگل قرار دارد که ایران را آغاز تاریخ می‌داند و اولین دین را دین زرتشت برمی‌شمارد. عدم توجه هراری به زرتشت به‌تنهایی می‌تواند انصاف علمی پژوهش هراری را زیر سوال ببرد. علاوه‌بر این، هنگامی که سخن از انقلاب کشاورزی، ابزار و تاریخ پول می‌شود، باز نامی از ایران نمی‌آید. گویی مولف وظیفه داشته که تاریخی از جهان بنویسند و ایران را از آن حذف کند. سخن از انقلاب کشاورزی شد، ذکر این نکته ضروری است که زبان‌شناسان معاصر، در تحقیقاتی که پیرامون زبان‌های آفراآسیایی داشته‌اند، به این نتیجه رسیده‌اند کره‌زمین در 50‌ میلیون سال قبل تا هشت‌هزار سال قبل، سیکل‌های دمایی مختلفی را طی کرده است. مردمانی که در آن دوره‌ها زیست می‌کرده‌اند، با هر تغییر دمای زمین، مجبور به مهاجرت می‌شدند. برای مثال، ما با اقوامی مواجهیم که از کشور چاد به شام مهاجرت کرده‌اند. یک‌جانشین شدن انسان و آرام گرفتن او کنار آب‌های بزرگ مانند بین‌النهرین، دروغی علمی بود که سال‌ها مورخان تاریخ طبیعی به خورد دانش‌آموزان داده‌اند. هراری نیز با کتاب خود، این ناحقیقت را تکرار کرده است. آثار یووال نوح هراری را با نگاهی پسااستعماری نیز می‌توان خواند. شاید هیچ‌کس تابه‌حال نتوانسته بود استعمار و استثمار ملل دیگر به دست اروپایی‌ها را به این شکل توجیه و برای آن نظریه‌سازی کند. به راحتی و با توجیه تکنولوژیک، استعمار سیاه‌پوستان و کشتار سرخ‌پوستان روایت می‌شود، بی‌‌آنکه کسی در دادگاه تاریخ، مورد قضاوت قرار گیرد. هراری به همین سبب، در مرکز گفتمان شرق‌شناسانه‌ای قرار دارد که مورد نقد ادوارد سعید بود.
میرزا ابوالحسن شیرازی که بعدها «خان» و «خان ایلچی» لقب گرفت در سال ۱۱۹۰- ه.ق – (۱۷۷۶ – م) در شیراز متولد شد. او پسر دوم میرزا محمد علیخان اصفهانی است که در دوران سلطنت نادر شاه به منشی گری پادشاه اشتغال داشت. شبی که نادرشاه کشته شد، میرزا محمدعلی در زندان بسر می برد، و قرار بود روز بعد او را به جرم خیانت به نادر شاه زنده در آتش بسوزانند. اما پس از اینکه از مرگ در میان شعله های آتش رهائی یافت، بار دیگر در عهد کریم خان زند، پسمت سر رشته داری قشون منصوب شد. چندی بعد میرزا محمد علی دختر بیوه حاج هاشم، کدخدا باشی شیراز را بهمسری خود در آورد، و ثمره این ازدواج او، همین «میرزا ابوالحسن» است. جالب اینکه حاج هاشم – پدر بزرگ مادری میرزا ابوالحسن – نیز، که در دوران سلطنت نادر، در فارس صاحبه مقام بود، سرنوشتی نظیر میرزا محمد علی خان پیدا کرد و اشاره به آن بی مورد نیست. حاج هاشم ، پسر حاج محمود تاجر شیرازی – پدر حاج ابراهیم خان اعتماد الدوره وزیر اعظم آقا محمدخان و صدر اعظم فتحعلیشاه – بود، و، اصل طایفه وی که در شیراز معروف به سلسله هاشمیه و باتوام الملکی است . بنابرو ایت حاج۔ مخبر السلطنه هدایت از طوایف «کلیمی» بوده است و او مینویسد: «… در دوره اخیر حاج محمد ابراهیم خان اعتماد الدوله که جدش از جدیدالاسلام های تزوینی بوده…» بنابراین اگر افراد این خانواده کلیمی نبوده باشند می توان آنانرا «جدید الاسلام دانست. اجداد حاج هاشم در شهر شیراز به بازرگانی و مللهداری اشتغال داشتند و….
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.